تبليغاتX
...رویای خیس


























...رویای خیس

 

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدا نشونه شو از كي بگيرم
دارم دق مي كنم بذار بميرم
آخه هنوز دلش از جنس سنگه
هنوز دلم واسه دلتنگي تنگه
چطور دلش اومد از پا بيافتم
بهش نازك تر از گل هم نگفتم
باور ندارم منو تنها ميذاره
دلم واسه ش يه ذره شد اما ديگه نيس
لعنت به تو اي دست سرد روزگار
حالا فقط من موندم و اين چشاي خيس
هر چي به من بگي واست همون ميشم
فقط يه بار ديگه بيا دستمو بگير
اي دل صبور و بي كس من
اون نمياد ديگه پيشت بهونه نگير
حالا من موندم و همين دو تا چش گريون
موندم توي اين كوچه ها آس و پاس و حيرون
حالا من موندم تو و شب بي ستاره
منم تو و خاطره ها عشقمون مي باره
خدا ازت مي خوام يادش نيافتم
چه حرفايي كه از عشقم شنفتم
خدا اگه نمي شنوه صدامو
بهش بگو دليل گريه هامو
اوني كه گفته بود عاشق ترينه
حتي خيانتش به دل مي شينه

 

 

...................................................

 

بتو نگم به کی بگم.................

تنها میرم تنها میام سزای من تنهاییه

تنها شدیم من و دلم عاقبتم جداییه

تنها گذاشتی من رو تو اخر بی وفاییه

توی دلم به جون تو جات خیلی خیلی خالیه

خالیه................

به تو نگم به کی بگم این روزا دارم میمیرم

اینقدر اتیشم نزن قلبم رو پس نمی گیرم

دعا کنون گریه کنون سرمو بالا میگیرم

همش به فکرم که یک روز تورو دوباره ببینم

تو رو دوباره ببینم............

همش میگم خدا خدا تا کی باشم ازش جدا

رفته ولی دلم براش پر میزنه بی انتها

رفتن تو چیزی نبود برام بجز این غصه ها

می میرم و زنده میشم تا بگذرن این لحظه ها

لحظه ها...................

 

 

...........................................................................

 

 

لیلة الرغایب

خدایا از همه ی رنج هایی که می کشیم آگاهیم و از همه ی خوشی هایی که در انتظارمونه خوشحال ...
خدایا ! نه به رنگه نه به لباس .. نه به صورت نه به لعاب ..
برای تو و نزد تو آرامش روحی و تقوا ملاکه ...
خدایا ! قسم به تمام عزیزانی که دوستشان داریم ..
قسم به همه ی اونایی که خودت گفتی دامنشونو بگیریم و دست از طلب بر نداریم تا کام ما بر بیاد ..
قسم به همه ی کسانی که یک آهشون زندگی رو تغییر میده ..
قسم به نفس کسانی که یک لحظه نگاهشون می تونه دنیا رو زیر و رو کنه ...
قسم به حرف حرف و کلمه به کلمه ی آدم هایی که فقط صداقت ارزونی می کنند و توقع صداقت دارند ...
خدایا به همه ی اون ها قسمت میدیم با وجود این همه رفیق و دوست و آشنا که امشب این توفیق رو داشتیم کنار هم باشیم ...
آن چه می خواهیم .. براش خودمون رو به در و دیوار می زنیم .. و به نفع و مصلحت ماست بهمون بده ..
خدایا خودت گفتی ..
خیلی وقتا ورود به دانشگاهی رو می خواهیم که شاید ورود بهش اول خوشبختی مون نباشه ..
گاهی وقتا رسیدن به کسانی رو می خواهیم که شاید نزدیک شدن به اون ها باعث بد بختیمون باشه و ندونیم ...
گه گداری آرزوی داشتن چیزی رو داریم که همش شره ولی در ظاهر و ببخشش به ما نیکو ...
خدایا ! طوری حقیقت رو به ما نشون بده که واقعیت ها رو بفهمیم و چیزی که به نفع مصلحت ماست رو بهمون بده ...
خدایا ! خدایا ! همیشه آرزو های قشنگ وقتی واسه ی دیگرون بخواهیمشون بر آورده می شه ...
همیشه اگر زیبایی های خودمون رو تو چشم دیگرون ببینیم چشمای ما هم قشنگ تر می شه ...
به ما این قدرت رو بده که کسانی که دوستمونم ندارند دوسشون داشته باشیم ...
خدایا این قدرت رو به ما بده که بتونیم به کسانی که دوستشون داریم بگیم دوست دارم ..

الهی امشب به همه آرزوهای قشنگتون که به صلاحتون هست برسید.


 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 8:58 توسط محمد عظیمی|

 

زندگی پر از سؤاله می دونم

رسیدن به تو خیاله می دونم

تو می گی یه روز مال من می شی

اما موندنت محاله می دونم

تو می گی شبا دعامون می کنی

چشمۀ چشات زلاله می دونم

توی آسمون سرنوشت ما

ماه کاملم هلاکه می دونم

تو می گی پرنده شیم بریم هوا

غصِۀ ما دو تا باله می دونم

چشم من پر ازغم نبودنت

دل تو پر از ملاله می دونم

طاقتم دیگه داره تموم می شه

صبر تو رو به زواله می دونم

اون درخت سیب آزوهامون

پُرِمیوه های کاله می دونم

آره می ری و نمی پرسی که این

دل عاشق در چه حاله می دونم

 

 

Image By Fotos.Blogfa.Com

 

 

 

aks haye asheghaneh (11)

 

 

این روزهاحس می کنم از عشق سرشارم

حس می کنم حال و هوای دیگری دارم

این من که میبینی ،من یک سال پیشم نیست

پیداست این از چهره ام از شوق بسیارم

حس می کنم چیزی که از چشم تو می آید

این روز ها جا می کند در عمق پندارم

در خواب همنام قشنگت بر لبم جاریست

یعنی به یاد تو میان خواب بیدارم

می خواستم بعد از شکستن های پی در پی

دل را به دست مردم این شهر نسپارم

می خواستم آن طور که می خواستم باشم

اما تو که باشی من از تسلیم ناچارم

در این غزل تصمیم از آن چشمهایت بود

بی میل تو یک بیت هم ننوشت خودکارم

من آنچه را می خواستم گفتم به تو،حالا

باید که با آری و نه تنهات بگذارم

پیداست تکلیف من و، تو می دهی اما

با این سکوت شیطنت آمیز آزارم

می خواهی از من بشنوی آنچه نباید گفت؟

هرگز نخواهم گفت هرگز ،دوستت دارم

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 13:58 توسط محمد عظیمی|

 

رفیق غضنفر بابا ش مرده بوده هی بی تابی

 

میکرده .دوستاش بهش میگن برو دلداریش بده.میره

 

پیشش میگه: ناپلون رو که میشناسی؟ اینهمه جنگ و

 

فتوحات کرد اخر مرد.انیشتنم که میشناسی؟اینهمه

 

کشف و اختراع کرد اخرش مرد.بابای تو که هیچ

 

گهی نبود تو اینقدر براش بی تابی میکنی.

.......................

 

ميدوني شباهت تو با باغچه چيه؟

.

.

.
هر دو تون کرم دارین
-----------

این پیام جهت بالا بردن کلاس شما در جمع است


بعداز خواندن الکی بحندند

.
-----------

عشق من از وقتی رفتی خونه تاریکه

 ...
چراغ خونه خاموشه ...
.
.
لامصب فیوز کنتورو رو چرا بردید با خودت آخه
------------

زندگي دو چيز به من آموخت

 . . .
که هرچي فکر مي کنم يادم نمياد چي بود

!
-------------
گرد و خاك تنهایی دلم را با جاذبه نگاهت زدودی

،
خانه قلبم را از غم پاك كردی

،
حالا كه زحمت می كشی، یه دستمال هم روی میز

 

 بكش

-------------

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده / تو رختخواب

 

 مخمل آبیش خوابیده

عروسک من چشماتو وا کن / اس ام اس تو حالا نگاه

 

 کن


 

عروسکم اوسگول شدی برو لالا کن

 

!

--------------

گلبولهای سفیدم فدای باکتری های

 

 وجودت ................ ( پیامک پزشکی - بهداشتی! )

 

این پیامک فقط جهت حاضری در دفتر رفاقت بود که

 بدونی به یادتم!

 

اگر کردی مرا روزی فراموش، درآید د دماغت

 

۱۰۰ عدد جوش

 

اگه زندگی سخته، اگه مشکلات زیاده، اگه بیکاری اگه

 

 نیاز به سرمایه داری، نگران نباش ما برات دعا

 میکنیم!!!

 

گل خوش بوی من باش تا محتاج ادکلن های خارجی

 نباشی

 

خانومی در حالی که جدول حل میکرد از شوهرش

 

 پرسید: یک اختراع نام ببر برای جبران اشتباهات

 

 بشر! شوهر گفت : محضر طلاق

 

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده / تو رختخواب

 

 مخمل آبی خوابیده / عروسک من، چشماتو باز کن /

 

 اس ام اس تو حالا نگاه کن! عروسکم اوسگل شدی،

 

 برو لالا کن

 

مشترک گرامی : به علت نداشتن حضور ذهن از

 

 سرکار گذاشتن شما معذوریم!

 

الاغه زیر ابرو برمیداره میره جنگل همه نگاش میکنن

 

 میگه: چیه آهو ندیدید

 

با یار هزار درد دل دارم من، آری دل بی صبر خجل

 

 دارم من، پس فرقت یار کی به سر خواهد شد؟،

 

 گوساله ی من بفهم! دل دارم من

 

غضنفر داشته آب جوش میریخته توی باغچه! بهش

 

میگن: چرا آب جوش میریزی تو باغچه؟؟ میگه : آخه

 

 چای کاشتم

 

هیچ تدبیری را، قدرت تغییر تقدیر نیست!

 

کسی میتواند به پای عشق بمیرد که قبل از آن زندگی

 

 در پیش چشمانش مرده باشد

 

آنچه رخ داده را باید پذیرفت، اما آنچه رخ نداده را

 

 میتوان به میل خود ساخت

 

ماهی لب بسته را اندیشه ی قلاب نیست

 

چو به خود گشتی، طبیب از خود نیازار / چراغ از

 

 بهر تاریکی نگه دار

 

کسانی که خود را در اوج میبینند، یک را بیشتر برای

 

 ادامه ندارند! و آن حرکت در سرازیری است

 

همیشه سعی کن دنبال سرنوشت بری، نه اینکه

 

 سرنوشت به دنبالت بیاد

 

ناکامی یعنی تاخیر، نه شکست... مسیرانحرافی موقت،

 

 نه کوچه بن بست

 

وقتی زندگی رو از یخ ساختی، برای آب شدنش گریه

 

 نکن!

 

در زندگی سه راه برای رسیدن به هدف وجود داره :

 

۱- اندیشه والاترین راه   ۲- تقلید آسان ترین راه   ۳-

 تجربه تلخ ترین راه

 

فلانی؟..... میدانی؟..... میگویند رسم زندگی چنین

 

 است: می آیند..... می مانند..... عادتت میدهند..... و

 

 میروند..... و تو در خود می مانی..... و تو تنها می

 

مانی..... راستی نگفتی؟ رسم تو نیز چنین است؟ مثل

 

 همه ی فلانی ها؟!

 

شمع محفل شاهان شدن ذوقی ندارد! ای خوشا شمعی

 

که روشن میکند ویرانه ای را!!!

 

هیچوقت فراموش نکنید! کوچکترین اندیشه ها گاهی

 

میتونن بزرگترین راهها باشند

 

نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 8:58 توسط محمد عظیمی|

 

.......?#########?
.....?#############?
...?###############?
..?#################?..................?###?
..?##################?..........?#########?
....?#################?......?#############?
.......?################?..?###############?
.........?################?################?
...........?###############################?
..............?############################?
................?#########################?
..................?######################?
....................?###################?
......................?#################?
........................?##############?
...........................?###########?
.............................?#########?
...............................?#######?
.................................?#####?
...................................?###?
.....................................?#?
.......................................?
.......................................?
.....................................?
...................................?
.................................?
..............................?
............................?
.........................?
......................?
..................?
.............?
.........?
......?
....?
......?......................?...?
..........?.............?............?
..............?.....?...................?
...................?.....................?
................?......?..............?
..............?.............?....?
.............?
...........?
..........?
.........?
.........?
..........?
..............?
...................?
..........................?
...............................?
.................................?
.................................?
..............................?
.........................?
..................?
.............?
.....?
...?

 

 

 به من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشه....

هنوزم بین ماشاید یه حسی تازه پیدا شه....

یه راهی رو به من وا کن تو این بیراهه ی بن بست.....

یه کاری کن برای ما که مایی هنوزم هست....

به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم....

من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم....

تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری....

تو هم شاید نمیدونی چه احساسی به من داری....

گریزی جز شکستن نیست منم مثل تو میدونم....

نگو باید برید از عشق نه میتونی نه میتونم....

نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 8:58 توسط محمد عظیمی|

 

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل ازتو

..................................

 

نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 8:58 توسط محمد عظیمی|

 
 
دوست دارم...................

شب را دوست دارم به خاطر تاریکی..........

تاریکی را دوست دارم به خاطر تنهایی.........

تنهایی را دوست دارم به خاطر فکر کردن........

فکر کردن را دوست دارم به خاطر تو.........

تو را دوست دارم به خاطر چشمانت.........

 

 

 

بتو نگم به کی بگم.................

تنها میرم تنها میام سزای من تنهاییه

تنها شدیم من و دلم عاقبتم جداییه

تنها گذاشتی من رو تو اخر بی وفاییه

توی دلم به جون تو جات خیلی خیلی خالیه

خالیه................

به تو نگم به کی بگم این روزا دارم میمیرم

اینقدر اتیشم نزن قلبم رو پس نمی گیرم

دعا کنون گریه کنون سرمو بالا میگیرم

 

 

..................................................

 

تفاهم

 

معنی تفاهم تو زندگی مشترک را همه خوب میدونند

   ولی چرا باز با اینکه دو طرف تقریبا در بیشتر موارد با

   هم هم عقیده اند ولی باز دچار اختلافاتی میشن که

   مهمترینش اینه که: اکثر خانم ها میگن : شوهرمون

                              درکمون نمیکنه

توجه کردین همه خانم ها بعضی مواقع حس بچگیشون

                       گل میکنه؟(کودک درون)

  مثلا مادر بزگمون با اینکه سنش زیاده یه دفعه هوس

     خوردن پفک٬ چیپس٬بستنی و.... میکنه یا بعضی

 مواقع که وسیله اش باشه حتی تاب٬سرسره٬الاکلنگ

  بازی میکنه این چیزها بستگی به غرور طرف و یا نوع

برخورد اطرافیان و خلق خوی فرد تو بچگی هم داره ولی

  در کل همه خانم ها این حس تو درونشون موج میزنه

   این نکته ظریف همون چیزیه که بعضی مردها بدون

 اینکه بدونند بهش عمل میکنند و بارها دیدیم که مردی

 با اینکه همسرس را از نظر مالی ٬کار در منزل یا بیرون

  ٬بد اخلاقی و ... زجر میده ولی باز خانمش میگه من

                       عاشق همسرم هستم .

       چرا؟؟؟؟

  چون به قولی تو زمان خودش دل به دل همسرش

               میده و کودک درونش را رها میکنه

 اینو بگم خانم ها از مرد پرجذبه ای که گاهی کودک

                درونش را رها میکنه لذت میبرندا

نه یه مرد لوس و شل و ول که دائم بچه بازی در میاره

یا یه مرد خشک پر جذبه ٬حتی اگه دکتر یا پرفسور یا

                    سیاست مدار قابلی باشه

       زندگی زناشویی باید و باید در حد افراط پر از

           هیجان ٬لطافت٬ عشق و همدلی باشه

از پوسته ضمخت و خشن خودتون بیرون بیاین

          دنیای بچگی پر از شادی و نشاطه

 

عشق ، مرکب حرکت است


         نه مقصد حرکت

همش به فکرم که یک روز تورو دوباره ببینم

تو رو دوباره ببینم............

همش میگم خدا خدا تا کی باشم ازش جدا

رفته ولی دلم براش پر میزنه بی انتها

رفتن تو چیزی نبود برام بجز این غصه ها

می میرم و زنده میشم تا بگذرن این لحظه ها

لحظه ها...................

و چشمانت را دوست دارم

                            به خاطر اشکی که میدانم بر سر مزارم خواهی ریخت

نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 8:58 توسط محمد عظیمی|

 

 

یه روز دلم قول داده بود

که دیگه عاشق نباشه

حتی اگه تنهایی مرد

فکر شقایق نباشه

یه روز دلم قول داده بود

اسیر هیچ چشمی نشه

تنها بره ...تنها بیاد

دلواپس اشکی نشه

اما یه روز نه خیلی دور

چشماتو دید و پر گرفت

یادش نموند قول و قرار

دوباره عشقو سر گرفت

حالا گذشته و دیگه

دل تاپ و تاپ تاپ می کنه

برای دیدن چشات

هی منو بی تاب می کنه

حالا منم مثل دلم

از عشق تو تاب ندارم

دلم می خواد بهت بگم

عاشقتم...خواب ندارم

دلم می خواد همین حالا

کوچه رو آب پاشی کنم

وقتی می یای رد شی بری

دنیاتو آفتابی کنم

دلم می خواد هر جا میری

منم کنار تو باشم

تو می شینی... من بشینم

پا که میشی ...منم پا شم

دلم می خواد تا بدونی

دلم دیگه اسیرته

دلت بخواد یا که نخواد

همیشه فکرم پیشته..

................................................................................................

 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!! 

نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 8:58 توسط محمد عظیمی|

هنوز در احساس هایم

هنوز در هسرتم هستی

تو در روز های تلخ و شیرن من هستی

اگر فراموش کردن راحت باشد

از خیلی وقت پیش فراموشت می کردم

اگر رها کردن راهت باشد

خودم را تسکین می دادم

فایده ها بی فایده شدند

امکان ها بی امکان

شدنی ها نشدنی

در شب های طولانی

ساعت ها بی زمان

آه ه ه چه کار کنم؟!

که بتوانم نجات پیدا کنم

چه کار بکنم که بتوانم قلبم را تسکین دهم

خودم را فراموش کردم

ای کاش می توانستم در فراموشی ام

تو را هم مثل خودم فراموش کنم

 

نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 8:58 توسط محمد عظیمی|

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

تو در کنار من بنشینی؟... محال بود

هرچه نگاه عاشقی من بی نصیب بود

چشمان مهربان تو پاک وزلال بود

پاییز بود کوچه ی تک مسافری

با تو چقد کوچۀ ما بی مثال بود

نشنید لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشم های تو محتاج بال بود

سیب درخت بی ثمر آرزوی من

یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

گفتم کمی بمان به خدا دوستت دارمت

گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود

یک عمر هر چه سهم تواز من دنگاه بود

سهم من از عبور تو رنج ملال بود

چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

حالا شکست وای صدای وصال بود

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خیال تو بودم حلال بود

 

...................................................................

 

زبان تشکر از مادر

وقتی که تو 1 ساله بودی،

اون (مادرت) بهت غذا میداد و تو رو تر و خشک می کرد

 تو هم با گریه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی!

وقتی که تو 2 ساله بودی،

اون بهت یاد داد تا چه جوری راه بری.

تو هم این طوری ازش تشکر می کردی،

که وقتی صدات می زد، فرار می کردی!

وقتی که 3 ساله بودی،

اون با عشق، تمام غذایت را آماده می کرد.

تو هم با ریختن ظرف غذات کف اتاق، ازش تشکر می کردی!

وقتی 4 ساله بودی،

اون برات مداد رنگی خرید.


تو هم، با رنگ کردن میز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی!

وقتی که 5 ساله بودی،

 اون لباس شیک به تنت کرد تا به مهد کودک بری.


تو هم، با انداختن (به عمد) خودت تو گل، ازش تشکر کردی!

وقتی که 6 ساله بودی،

اون تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.

تو هم، با فریاد زدن: من نمی خوام برم! ازش تشکر می کردی …!

وقتی که 7 ساله بودی،

 اون برات یک توپ فوتبال خرید.


تو هم، با شکستن پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی!!!

وقتی که 8 ساله بودی،

 اون برات توی پارک بستنی خرید.

تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی!

وقتی که 9 ساله بودی،

 اون هزینه کلاس پیانوی تو رو پرداخت.

تو هم، بدون زحمت دادن به خودت

برای یاد گیری پیانو، ازش تشکر کردی!

وقتی که 10 ساله بودی،

اون تمام روز رو رانندگی کرد

 تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس ژیمناستیک

 و از اونجا به جشن تولد دوستات، ببره


تو هم با بیرون پریدن از ماشین،

بدون اینکه حتی پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی!

وقتی که 11 ساله بودی،

 اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد.

تو هم، ازش تشکر کردی: ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه!

وقتی که 12 ساله بودی،

 اون دلسوزانه تو رواز تماشای بعضی برنامه های تلوزیونی برحذرداشت.

تو هم، ازش تشکر کردی:

صبر کردی تا از خونه بیرون بره و بعد …

وقتی که 13 ساله بودی،

اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.


تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن این جمله:

تو اصلاً سلیقه نداری!

وقتی که 14 ساله بودی،

 اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.


تو هم، ازش تشکر کردی:

با فراموش کردن نوشتن یک نامه ساده!!!

وقتی که 15 ساله بودی،

اون از سر کار برمی گشت

 و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه


تو هم، ازش تشکر کردی: با قفل کردن درب اتاقت!

وقتی که 16 ساله بودی،

اون بهت رانندگی یاد داد


تو هم، هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی؛

 اینجوری ازش تشکر کردی!

وقتی که 17 ساله بودی

و وقتی که اون منتظر یه تماس مهم بود:

تمام شب رو با تلفن صحبت کردی

و، اینطوری ازش تشکر کردی.

وقتی که 18 ساله بودی،

 اون در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت،

 از خوشحالی گریه می کرد.

تو هم، ازش تشکر کردی،

 اینطوری که تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی!

وقتی که 19 ساله بودی،

اون شهریه دانشگاهت رو پرداخت

، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.


تو هم، ازش تشکر کردی:

با گفتن خداحافظ خشک و خالی، بیرون خوابگاه،

 به خاطر اینکه نمی خواستی جلوی دوستات

خودتو دست و پا چلفتی و بچه ننه نشون بدی!!!

وقتی که 20 ساله بودی،

 اون ازت پرسید که،

 آیا شخص خاصی به عنوان همسر مد نظرت هست؟


تو هم، ازش تشکر کردی با گفتن: به تو ربطی نداره!

وقتی که 21 ساله بودی،

 اون بهت پیشنهاد خط مشی برای آینده ات داد.


تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی:

 من نمی خوام مثل تو باشم!!!

وقتی که 22 ساله بودی،

 اون تو رو در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت.


تو هم، ازش تشکر کردی،

ازش پرسیدی که:

 می تونی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه کنی؟!

وقتی که 23 ساله بودی،

اون برای اولین آپارتمانت، بهت اثاثیه داد.

تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن این جمله پیش دوستات:

 اون اثاثیه ها زشت و قدیمی هستن!

وقتی که 24 ساله بودی،

 اون دارایی های تو رو دید

و در مورد اینکه در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی،

 ازت سئوال کرد.


تو هم با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی:

مــادررر، لطفا تو کارام دخالت نکن!

وقتی که 25 ساله بودی،

 اون کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی

 و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که:

 دلم خیلی برات تنگ می شه

تو هم ازش تشکر کردی،

 اینطوری که یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی!!!

وقتی که 30 ساله بودی،

 اون از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی

و به تو زنگ زد.


تو هم با گفتن این جمله ازش تشکر کردی:

 همه چیز دیگه تغییر کرده !!!

وقتی که 40 ساله بودی،

 اون بهت زنگ زد تا روز تولد یکی از اقوام رو یادآوری کنه.

تو هم با گفتن”من الان خیلی گرفتارم” ازش تشکر کردی!

وقتی که 50 ساله بودی،

اون، مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت.


تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین،

 سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!!

و سپس، یک روز، اون،

 به آرامی از دنیا میره

و تمام کارهایی که در حق مادرت انجام ندادی،

مثل تندر بر قلبت فرود میاد

که متاسفانه اون موقع خیلی دیره برای تشکر کردنت!!!

 ---------------------------------------------------------------------------------

 دوستان خوبم سلام

این مطلب رو از بین ایمیلهایی که به من میرسه  انتخاب کردم وگذاشتم

چون به وضوح دیدم که خیلی زود محبت های مادری فراموش میشه این روزا

گرچه به نظر خنده دار میاد این نوشته ها ولی دیده میشود به وفور

وکاش تلنگری به خودمون بزنیم

و به خودمون بیایم تا دیر نشده

و میتونیم حضور مادرهامون رو احساس کنیم

تشکر کنیم از مادرهامون

و پاس بداریم محبتهای بی دریغ شون رو

و من هم به نوبه خودم

میلاد با برکت بانوی مکرم اسلام فاطمه زهرا س

 رو تبریک میگم به شما دوستان عزیز

 و میگم عیدتون مبارک

و در ضمن خطاب به همه ی مادرهای عزیز میگم

روزتون مبارک و سایه تون مستدام

نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 8:58 توسط محمد عظیمی|


آخرين مطالب
» محبت
» می دونم
» بازار اس ام اس
» بدون شرح
» حذف شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
» همین جوری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
» فاصله
» آواره
» خیال

Design By : Pichak